﻿1
00:00:26,083 --> 00:00:31,083
« زردفیلم را به خاطر بسپارید - ZardFilm.in»

2
00:02:17,041 --> 00:02:18,666
‫سال‌ها بعد،

3
00:02:20,375 --> 00:02:22,375
‫وقتی که مقابل جوخه آتش ایستاده بود

4
00:02:26,916 --> 00:02:28,791
‫سرهنگ آئورلیانو بوئندیا

5
00:02:30,666 --> 00:02:33,375
‫به یاد اون بعدازظهر دوردستی افتاد

6
00:02:35,750 --> 00:02:38,125
‫که پدرش اونو برای کشف یخ برد.

7
00:02:40,166 --> 00:02:45,541
‫«صد سال تنهایی»

8
00:03:14,875 --> 00:03:17,000
‫فکر می‌کردم هیچوقت نمیای، دوست من.

9
00:03:17,041 --> 00:03:19,500
‫روی خروست شرط سنگین می‌بندم.
‫آماده‌ست، مگه نه؟

10
00:03:19,541 --> 00:03:21,416
‫وقتی اینجاست یعنی اینکه آماده‌ست، رفیق.

11
00:03:23,375 --> 00:03:26,000
‫- مگنیفیکو، وضعیت شرط‌ها چطوره؟
‫- خوزه، بهت ایمان دارن.

12
00:03:26,041 --> 00:03:27,625
‫نگران نباش. مثل همیشه.

13
00:03:27,666 --> 00:03:28,625
‫آها، بوئندیا!

14
00:03:30,541 --> 00:03:34,375
‫چندوقته منتظری که با من بجنگی، دوست من،
‫که شکست بخوری؟

15
00:03:35,625 --> 00:03:37,500
‫مگه نه؟

16
00:03:37,541 --> 00:03:39,166
‫خب، امیدوارم سوپ خروس دوست داشته باشی

17
00:03:39,250 --> 00:03:41,375
‫چون قراره خروست رو بکشم.

18
00:04:00,416 --> 00:04:02,250
‫- یالا! یالا!
‫- یالا!

19
00:04:05,875 --> 00:04:07,500
‫آره! سرش رو بکَن!

20
00:04:07,541 --> 00:04:08,375
‫آره!

21
00:04:08,500 --> 00:04:10,625
‫- آره!
‫- دخلشو بیار! دخلشو بیار!

22
00:04:10,666 --> 00:04:12,791
‫دخلشو بیار! دخلشو بیار! دخلشو بیار!

23
00:04:12,875 --> 00:04:14,291
‫نوکش بزن! نوکش بزن! نوکش بزن!

24
00:04:14,375 --> 00:04:16,666
‫زود باش! برو واسش، خروس! هی!

25
00:04:16,750 --> 00:04:18,750
‫- نوکش بزن! نوکش بزن!
‫- برو!

26
00:04:18,791 --> 00:04:20,916
‫نوکش بزن!

27
00:04:21,000 --> 00:04:23,291
‫نوک بزن! نوک بزن! نوک بزن! نوک بزن!

28
00:04:23,375 --> 00:04:25,041
‫- آره! آره!
‫- زود باش!

29
00:04:26,291 --> 00:04:27,125
‫زود باش!

30
00:04:29,000 --> 00:04:30,791
‫نوک بزن! نوک بزن! نوک بزن!

31
00:04:31,916 --> 00:04:33,875
‫- گندت بزنن!

32
00:04:34,000 --> 00:04:35,750
‫- اینطوری باید نوک بزنی!
‫- ایول!

33
00:04:35,875 --> 00:04:38,750
‫- اینطوری باید بجنگی!
‫- خروس! خروس!

34
00:04:38,875 --> 00:04:40,666
‫خروس! خروس!

35
00:04:45,041 --> 00:04:46,166
‫آره!

36
00:04:47,250 --> 00:04:49,291
‫چی بهت گفتم؟

37
00:04:49,375 --> 00:04:50,625
‫دیدی؟ بهت گفتم!

38
00:04:51,750 --> 00:04:54,625
‫خب دوست من... زندگیه دیگه.

39
00:04:54,750 --> 00:04:55,791
‫یک، دو، سه!

40
00:04:55,875 --> 00:04:58,666
‫حیوون خوبی داری. تبریک میگم.

41
00:05:02,000 --> 00:05:04,250
‫- مراقب باش، اون یه قاتله.
‫- قاتل؟

42
00:05:04,375 --> 00:05:05,500
‫بفرما.

43
00:05:05,625 --> 00:05:06,666
‫هی، بوئندیا!

44
00:05:08,500 --> 00:05:10,250
‫می‌دونی، شاید اون خروس جنگی

45
00:05:11,166 --> 00:05:12,875
‫بالاخره بتونه یه لطفی به همسرت بکنه.

46
00:05:23,875 --> 00:05:25,416
‫برو خونه و یه سلاح پیدا کن

47
00:05:25,458 --> 00:05:27,041
‫چون قراره بکشمت.

48
00:05:28,041 --> 00:05:29,250
‫خدای من.

49
00:05:29,291 --> 00:05:30,916
‫- بد شد.
‫- واقعا.

50
00:05:31,500 --> 00:05:32,875
‫اوضاع خوب نیست.

51
00:05:39,666 --> 00:05:41,125
‫چی شده؟

52
00:06:04,291 --> 00:06:05,666
‫مُرد.

53
00:06:19,791 --> 00:06:20,916
‫اوه!

54
00:06:54,083 --> 00:06:56,833
‫اگه ایگوانا به دنیا بیاری،
‫ایگوانا بزرگ می‌کنیم.

55
00:06:57,708 --> 00:07:01,083
‫ولی دیگه توی این شهر بخاطر ما
‫کسی کشته نمیشه.

56
00:07:28,041 --> 00:07:30,541
‫به عنوان مسئولین ارشد این شهر،

57
00:07:31,250 --> 00:07:33,500
‫شهردار و این بنده حقیر

58
00:07:34,375 --> 00:07:38,666
‫به این نتیجه رسیدیم که
‫مرگ تأسف‌بار آقای پرودنسیو ایلار

59
00:07:39,291 --> 00:07:42,416
‫درواقع نتیجه‌ی یک دوئل افتخار موجه بوده.

60
00:07:44,416 --> 00:07:50,375
‫بنابراین خوزه آرکادیو بوئندیا،
‫این جوان شریف،

61
00:07:50,500 --> 00:07:52,000
‫از تمام اتهامات تبرئه میشه.

62
00:07:52,041 --> 00:07:54,291
‫- نه!
‫- این عادلانه نیست!

63
00:07:54,375 --> 00:07:57,541
‫- این یه حکم غیرمنصفانه ‌ست!
‫- کافیه! یه کم آداب داشته باشید.

64
00:07:57,625 --> 00:07:58,750
‫عادلانه نیست!

65
00:08:07,750 --> 00:08:09,958
‫خدا خیرتون بده. ممنون، قربان.

66
00:08:10,000 --> 00:08:11,708
‫دوست من، کاری که الان باید انجام بدی

67
00:08:11,833 --> 00:08:14,833
‫اینه که با من بیای
‫و با نوشیدنی غصه‌هاتو بشوری بره، هووم؟

68
00:08:59,708 --> 00:09:01,208
‫تو اینجا چیکار می‌کنی؟

69
00:09:02,208 --> 00:09:04,083
‫تقصیر خودت بود و خودتم خوب می‌دونی.

70
00:09:05,208 --> 00:09:06,208
‫برو به جهنم.

71
00:09:33,250 --> 00:09:36,375
‫هربار که برگردی اینجا
‫دوباره می‌کُشمت.

72
00:09:39,083 --> 00:09:42,375
‫خوزه آرکادیو بوئندیا
‫جرأت نداشت نیزه‌اش رو پرتاب کنه،

73
00:09:43,458 --> 00:09:45,875
‫و پرودنسیو ایلار از اونجا جم نخورد.

74
00:09:47,750 --> 00:09:49,000
‫اون یکی رو بده بهم.

75
00:09:50,500 --> 00:09:52,791
‫بعد از اون هیچوقت رنگ آرامش رو ندیدن.

76
00:10:00,750 --> 00:10:03,250
‫اونا از نگاه فلاکت‌بار و بی‌پایانی که

77
00:10:03,291 --> 00:10:06,000
‫اون مُرده اون شب به اونا کرده بود،
‫عذاب می‌کشیدن...

78
00:10:12,416 --> 00:10:15,125
‫حسرت عمیقی که نسبت به زندگان داشت...

79
00:10:24,250 --> 00:10:27,250
‫و اضطرابی که باهاش در خانه جستجو می‌کرد

80
00:10:27,375 --> 00:10:30,250
‫تا آبی پیدا کنه و گلوش رو تر کنه.

81
00:10:33,916 --> 00:10:38,166
‫اورسولا وقتی دید که مرد مرده
‫ظروف روی اجاق رو برمی‌داره،

82
00:10:38,250 --> 00:10:41,041
‫به قدری متأثر شد که کاسه‌های آب رو
‫همه‌جای خونه گذاشت.

83
00:10:42,916 --> 00:10:44,666
‫چرا دست از سر ما برنمی‌داری؟

84
00:10:54,041 --> 00:10:55,250
‫تو بردی، پرودنسیو.

85
00:10:57,125 --> 00:10:59,916
‫از اینجا دور می‌شیم
‫تا تو کمی به آرامش برسی،

86
00:11:00,500 --> 00:11:02,125
‫و دیگه هرگز برنمی‌گردیم.

87
00:11:25,208 --> 00:11:26,333
‫کجا میریم؟

88
00:11:33,750 --> 00:11:36,250
‫از کوه‌ها عبور می‌کنیم تا به اقیانوس برسیم.

89
00:11:40,500 --> 00:11:43,375
‫مزخرف نگو. هیچکس تا حالا
‫چنین سفر دور و درازی نرفته.

90
00:11:44,750 --> 00:11:45,750
‫ولی شدنیه.

91
00:11:48,083 --> 00:11:49,583
‫اگه یه جای جدید پیدا کنیم

92
00:11:51,000 --> 00:11:54,000
‫که دیگه ترس‌های اجدادمون
‫نتونه عذابمون بده

93
00:11:55,333 --> 00:11:57,583
‫و جایی که بتونیم آزادانه
‫عاشق همدیگه باشیم

94
00:11:59,958 --> 00:12:01,541
‫و یه خونواده تشکیل بدیم چی؟

95
00:12:17,083 --> 00:12:18,041
‫ممنون، بابا.

96
00:12:21,666 --> 00:12:22,541
‫خداحافظ، مامان.

97
00:12:25,916 --> 00:12:26,791
‫اورسولا...

98
00:12:29,791 --> 00:12:31,166
‫هرجا که فرار کنی

99
00:12:34,083 --> 00:12:36,666
‫بازم نمی‌تونی از تقدیرت فرار کنی.

100
00:12:46,291 --> 00:12:47,416
‫مواظب خودت باش.

101
00:13:05,208 --> 00:13:07,708
‫بسیارخب، بریم رفقا.

102
00:13:31,916 --> 00:13:35,166
‫وقتی که رفتن تا از کوه‌ها عبور کنن

103
00:13:35,958 --> 00:13:39,666
‫چندتا از دوستان خوزه آرکادیو بوئندیا،
‫جوان‌هایی مثل خودش

104
00:13:40,666 --> 00:13:42,666
‫که هیجان ماجراجویی داشتن هم دنبالش رفتن.

105
00:13:43,458 --> 00:13:46,916
‫خونه‌هاشون رو رها کردن،
‫زن و بچه‌هاشون رو برداشتن

106
00:13:47,041 --> 00:13:49,666
‫و رفتن به سمت سرزمینی که
‫هیچکس بهشون وعده نداده بود.

107
00:14:11,083 --> 00:14:14,166
‫- کارت‌هارو واست خونده؟
‫- معلومه، یه مدتی میشه.

108
00:15:46,000 --> 00:15:48,041
‫نفست رو بده بیرون.

109
00:15:48,125 --> 00:15:49,291
‫آره.

110
00:15:49,291 --> 00:15:52,125
‫زور بزن! داره میاد!
‫داره میاد! داره میاد!

111
00:16:07,166 --> 00:16:10,958
‫درحالیکه شکمش از گوشت میمون
‫و خورشت مار نابود شده بود،

112
00:16:12,208 --> 00:16:16,416
‫اورسولا با کمک پیلار ترنرا
‫پسری به دنیا آورد که کاملاً انسان بود.

113
00:16:49,833 --> 00:16:51,375
‫بیاید!

114
00:16:57,458 --> 00:16:59,833
‫واو، واو، واو! هی، هی!

115
00:16:59,958 --> 00:17:06,500
‫آروم! آروم باش پسر!
‫آروم، آروم!

116
00:17:06,583 --> 00:17:09,333
‫اوه! اوه!

117
00:17:13,875 --> 00:17:15,208
‫دستمو بگیر!

118
00:17:17,208 --> 00:17:18,333
‫کمک! کمکم کنید!

119
00:17:19,250 --> 00:17:21,708
‫زود باش، بیا بالا!

120
00:17:22,875 --> 00:17:23,750
‫زود باش، گری!

121
00:18:02,166 --> 00:18:05,208
‫تحمل کنید. خیلی زود می‌رسیم به اقیانوس.

122
00:18:22,000 --> 00:18:25,208
‫یک روز صبح، بعد از تقریبا 2 سال

123
00:18:25,250 --> 00:18:30,041
‫تبدیل به اولین انسان‌هایی شدن که
‫تونستن شیب‌های غربی رشته‌کوه رو ببینن.

124
00:18:38,083 --> 00:18:39,583
‫از اون قله‌ی ابری

125
00:18:39,625 --> 00:18:43,375
‫گستره آبی عظیمی از باتلاق بزرگ رو دیدن

126
00:18:44,125 --> 00:18:46,625
‫که به سمت دیگر جهان کشیده شده بود.

127
00:18:50,958 --> 00:18:52,583
‫اما هیچوقت دریا رو پیدا نکردن.

128
00:18:55,333 --> 00:18:57,333
‫- گفتی اقیانوس اینجاست!
‫- بس کن!

129
00:18:57,458 --> 00:18:58,458
‫- کجاست؟
‫- بس کنید!

130
00:18:58,583 --> 00:19:00,333
‫آروم باش، گرینلدو!

131
00:19:02,625 --> 00:19:04,625
‫باید اون سمتش باشه.

132
00:19:53,458 --> 00:19:54,541
‫هی!

133
00:19:55,166 --> 00:19:56,541
‫تروخدا وایسا!

134
00:19:57,291 --> 00:19:58,166
‫هی!

135
00:20:10,791 --> 00:20:12,291
‫داریم دور خودمون می‌چرخیم

136
00:20:13,791 --> 00:20:16,000
‫اون روحشم خبر نداره که کجاییم
‫یا داریم کجا میریم.

137
00:20:17,791 --> 00:20:19,791
‫باید یه راه زمینی واسه
‫رسیدن به اونجا پیدا کنیم.

138
00:20:32,291 --> 00:20:33,416
‫یک شب

139
00:20:34,166 --> 00:20:37,583
‫پس از چندین ماه سرگردانی بی‌هدف در باتلاق،

140
00:20:38,166 --> 00:20:40,791
‫در ساحل رودخانه‌ای سنگلاخی

141
00:20:40,916 --> 00:20:44,166
‫که آبش شبیه سیلابی از
‫شیشه‌های یخ‌زده بود اردو زدن.

142
00:20:50,916 --> 00:20:52,833
‫باتلاق بزرگ حتما یه جایی تموم میشه.

143
00:20:55,041 --> 00:20:56,416
‫راه خروج از اینجارو پیدا می‌کنیم

144
00:20:56,541 --> 00:20:58,916
‫و بعدش یکبار واسه همیشه به اقیانوس می‌رسیم.

145
00:21:01,583 --> 00:21:02,916
‫خوزه آرکادیو بوئندیا،

146
00:21:04,708 --> 00:21:06,916
‫وقتش شده که بالاخره چشمات رو باز کنی.

147
00:21:09,791 --> 00:21:11,916
‫تازگیا یه نگاه به دور و برت انداختی؟

148
00:22:21,041 --> 00:22:23,833
‫خوزه آرکادیو بوئندیا اون شب یه خواب دید.

149
00:22:24,958 --> 00:22:28,458
‫خواب دید که یه شهر شلوغ
‫دقیقا همونجا سر از آب بیرون آورد

150
00:22:29,666 --> 00:22:31,958
‫که پر از خونه‌هایی با دیوارهای شیشه‌ای بود.

151
00:22:33,041 --> 00:22:35,416
‫اسم اون شهر رو پرسید،

152
00:22:35,958 --> 00:22:38,916
‫و اسمی رو بهش گفتن که
‫تا حالا هرگز نشنیده بود.

153
00:22:40,583 --> 00:22:42,833
‫اسمی که هیچ معنایی نداشت،

154
00:22:44,958 --> 00:22:47,666
‫اما به شکل ماورالطبیعه‌ای
‫توی خوابش پژواک داشت...

155
00:22:50,916 --> 00:22:51,958
‫ماکوندو.

156
00:23:02,708 --> 00:23:03,791
‫زود باشید.

157
00:23:04,833 --> 00:23:05,791
‫زود باشید، زود باشید.

158
00:23:21,708 --> 00:23:22,583
‫گرینلدو...

159
00:23:27,208 --> 00:23:28,833
‫می‌دونم دریا رو پیدا نکردیم

160
00:23:29,916 --> 00:23:31,666
‫یا جایی که توش مستقر بشیم...

161
00:23:33,708 --> 00:23:35,708
‫ولی اینکه هنوز دنبالش بگردیم کار پوچیه!

162
00:23:40,291 --> 00:23:43,041
‫تک تک شماهایی که اینجا هستید
‫آزادانه می‌تونه مسیرش رو انتخاب کنه.

163
00:23:45,291 --> 00:23:47,416
‫ولی ما قراره همینجا بمونیم.

164
00:23:49,541 --> 00:23:51,666
‫چیزی که همیشه رویاش رو داشتیم می‌سازیم.

165
00:23:52,666 --> 00:23:54,166
‫یه خونه واسه بچه‌هامون،

166
00:23:55,708 --> 00:23:59,458
‫جایی که هرکسی بتونه تصمیم بگیره
‫چطوری دلش می‌خواد زندگی کنه و بمیره.

167
00:24:05,166 --> 00:24:06,458
‫و این شهر ما

168
00:24:08,708 --> 00:24:10,166
‫اسمش میشه ماکوندو!

169
00:24:14,166 --> 00:24:15,541
‫برداشت چطوره؟

170
00:24:17,625 --> 00:24:19,375
‫خوزه آرکادیو، لباسات کجاست؟

171
00:24:19,416 --> 00:24:20,375
‫زود باش برو خونه.

172
00:24:21,166 --> 00:24:25,375
‫ماکوندو تبدیل به دهکده‌ای
‫با 20 خانه‌ی کاهگلی شد.

173
00:24:25,416 --> 00:24:27,500
‫در ساحل یه رودخونه ساخته شد

174
00:24:27,625 --> 00:24:31,583
‫که آب زلالش در امتداد
‫بستری از سنگ‌های صیقلی جاری بود.

175
00:24:31,875 --> 00:24:35,041
‫سنگ های بزرگ، زیبا و سفید
‫مثل تخم‌های ماقبل تاریخ.

176
00:24:40,875 --> 00:24:43,000
‫- سلام بابا!
‫- سلام پسرم.

177
00:24:43,041 --> 00:24:47,250
‫این دنیا اونقدر جدید بود
‫که خیلی از چیزها بدون اسم بودن،

178
00:24:47,291 --> 00:24:50,500
‫و تنها راه خطاب‌کردنشون
‫از طریق اشاره بود.

179
00:24:50,625 --> 00:24:51,666
‫خوزه آرکادیو!

180
00:24:53,125 --> 00:24:56,708
‫خوزه آرکادیو بوئندیا
‫خونه‌هارو جوری چیده بود

181
00:24:57,375 --> 00:25:01,833
‫که تمامشون به شکل برابر به رودخانه
‫و کشیدن آب دسترسی داشتن.

182
00:25:03,125 --> 00:25:05,875
‫خیابان‌هارو اونقدر متفکرانه طراحی کرده بود

183
00:25:05,875 --> 00:25:09,375
‫که هیچ خونه‌ای حتی در گرم‌ترین روزها
‫نسبت به دیگری نور بیشتری نداشت.

184
00:25:14,416 --> 00:25:17,416
‫خجالت نمی‌کشی؟
‫این کوروزوهارو از کجا آوردی؟

185
00:25:18,541 --> 00:25:19,916
‫- آبمیوه می‌خوای؟
‫- اوهوم.

186
00:25:19,958 --> 00:25:20,958
‫بسیارخب، بیا.

187
00:25:21,916 --> 00:25:22,791
‫ببینید!

188
00:25:24,875 --> 00:25:25,875
‫خوشکله.

189
00:25:27,000 --> 00:25:28,791
‫کجا زندگی می‌کنه؟

190
00:25:28,875 --> 00:25:29,750
‫بیا!

191
00:25:47,041 --> 00:25:48,375
‫پرنده جون اینجا زندگی می‌کنه.

192
00:25:53,083 --> 00:25:55,833
‫در طول سال‌های بعد،

193
00:25:55,916 --> 00:25:57,583
‫خوزه آرکادیو بوئندیا تمام خونه‌ها رو

194
00:25:57,583 --> 00:26:04,333
‫پر از مرغ انجیر، قناری،
‫زنبور خوار و سینه‌سرخ کرد.

195
00:26:28,500 --> 00:26:30,458
‫- هی! هی!
‫- هی!

196
00:26:55,208 --> 00:26:56,583
‫شما دقیقا کی هستین؟

197
00:26:57,958 --> 00:26:59,333
‫اسم من ملکیادس‌ـه.

198
00:27:00,708 --> 00:27:01,875
‫اینم خونواده‌ی منه.

199
00:27:03,208 --> 00:27:05,208
‫نمایشگاه ما از سفر دور و درازی میاد.

200
00:27:07,833 --> 00:27:09,125
‫و چطوری ما رو پیدا کردین؟

201
00:27:11,458 --> 00:27:12,458
‫پرنده‌ها.

202
00:27:13,208 --> 00:27:15,458
‫الان مدتی میشه که درگیر
‫رد شدن از باتلاق هستیم

203
00:27:17,250 --> 00:27:18,875
‫و آواز اونا ما رو کشوند اینجا.

204
00:27:20,000 --> 00:27:21,458
‫از آشنایی با شما خوشبختم.

205
00:27:26,875 --> 00:27:28,333
‫خوزه آرکادیو بوئندیا.

206
00:27:30,958 --> 00:27:32,583
‫اینا هم مردم ماکوندو هستن.

207
00:27:38,208 --> 00:27:39,375
‫هی!

208
00:27:39,458 --> 00:27:43,458
‫دوستان و مردم عزیز،
‫ما واسه این سرزمین‌های دور

209
00:27:44,208 --> 00:27:47,333
‫هشتمین عجایب خردمندترین
‫کیمیاگران مقدونیه رو آوردیم.

210
00:27:48,750 --> 00:27:51,083
‫اگه کسی از شما مایله که بطور مستقیم

211
00:27:51,708 --> 00:27:53,500
‫شاهد این اختراع خارق‌العاده باشه،

212
00:27:54,125 --> 00:27:55,208
‫لطفا همراه من بیاد.

213
00:27:59,583 --> 00:28:00,958
‫هی!

214
00:28:07,875 --> 00:28:10,166
‫امروز می‌بینید که چطوری
‫همه چیز زنده میشن.

215
00:28:13,750 --> 00:28:16,041
‫فقط کافیه روحشون رو بیدار کنید.

216
00:29:04,500 --> 00:29:06,500
‫آفرین!

217
00:29:07,666 --> 00:29:09,166
‫تمامش جادوگریه!

218
00:29:10,791 --> 00:29:11,625
‫نه، نیست.

219
00:29:12,166 --> 00:29:13,166
‫فقط علم‌ـه.

220
00:29:15,291 --> 00:29:16,875
‫اگه می‌خواید چیزای بیشتری ببینید

221
00:29:18,041 --> 00:29:20,416
‫دعوت هستید که به
‫نمایشگاه ما ملحق شید.

222
00:29:20,500 --> 00:29:22,375
‫موسیقی، زود باشید!

223
00:29:27,250 --> 00:29:29,000
‫خوزه آرکادیو بوئندیا

224
00:29:29,041 --> 00:29:31,000
‫که تخیل لجام گسیخته‌اش

225
00:29:31,125 --> 00:29:35,750
‫همیشه فراتر از نبوغ طبیعت،
‫معجزات و جادو بود،

226
00:29:36,250 --> 00:29:40,250
‫فکر کرد شاید بشه از اون اختراع بیهوده بهره برد

227
00:29:40,291 --> 00:29:42,791
‫و طلا را از دل زمین استخراج کرد.

228
00:29:45,541 --> 00:29:46,791
‫حق نداری معاوضه‌شون کنی.

229
00:29:46,833 --> 00:29:48,833
‫ولی دیدی که اون چیزا فلز رو جذب کردن!

230
00:29:48,916 --> 00:29:50,583
‫این بزها هم خونواده‌مون رو سیر می‌کنن.

231
00:29:51,083 --> 00:29:53,041
‫می‌دونی می‌تونیم چقدر طلا بدست بیاریم؟

232
00:29:53,166 --> 00:29:55,291
‫توی ماکوندو نیازی به طلا نداریم.

233
00:29:55,333 --> 00:29:58,166
‫عشقم، ماکوندو تا ابد اینجوری نمی‌مونه.

234
00:29:59,208 --> 00:30:00,708
‫باید نگاهمون به آینده باشه.

235
00:30:50,416 --> 00:30:53,750
‫متأسفانه نمی‌تونم آهنرباها رو
‫واسه این هدف بهت بفروشم.

236
00:30:55,500 --> 00:30:57,000
‫منطق تو درسته.

237
00:30:58,000 --> 00:31:01,416
‫ولی از قضا اینا فلزات گرانبها رو جذب نمی‌کنن.

238
00:31:14,666 --> 00:31:17,041
‫خب ممکنه با مقادیر کم‌تر کار نکنن

239
00:31:19,791 --> 00:31:23,125
‫ولی قطعا کمکمون می‌کنن تمام اون
‫سنگ‌های بزرگ‌تر

240
00:31:23,250 --> 00:31:24,916
‫یا مقادیر زیاد گنج رو از خاک بیرون بیاریم.

241
00:31:25,750 --> 00:31:27,000
‫می‌تونم بهاشون رو بپردازم.

242
00:31:27,625 --> 00:31:30,000
‫من آهنرباها رو بهت نمی‌فروشم،
‫واسه این هدف نمیشه.

243
00:31:31,250 --> 00:31:32,625
‫چیزی گیرت نمیاد.

244
00:31:37,750 --> 00:31:39,250
‫فقط بذار امتحان کنم و ثابتش کنم.

245
00:31:40,125 --> 00:31:41,875
‫چیزی رو از دست نمیدی، ملکیادس.

246
00:31:50,250 --> 00:31:51,250
‫بسیارخب.

247
00:31:53,000 --> 00:31:54,250
‫این اشتیاقت رو دوست دارم.

248
00:32:03,625 --> 00:32:05,125
‫گرینلدو، چیکار می‌کنی؟

249
00:32:05,166 --> 00:32:07,125
‫این منطقه رو گشتیم.
‫باید اونجارو بگردیم.

250
00:32:07,166 --> 00:32:08,916
‫می‌تونستی قبلا اینو بگی.

251
00:32:09,000 --> 00:32:12,125
‫بگم؟ تو یه احمقی. همونجا وایسا.

252
00:32:12,166 --> 00:32:14,000
‫- من از اینور میرم.
‫- باشه، باشه.

253
00:32:17,625 --> 00:32:19,750
‫هی! اینجا!

254
00:32:27,375 --> 00:32:28,500
‫باید خیلی بزرگ باشه.

255
00:32:41,625 --> 00:32:42,750
‫جنازه.

256
00:32:44,500 --> 00:32:45,500
‫الان یک هفته شده

257
00:32:45,541 --> 00:32:48,750
‫و تنها چیزی که پیدا کردیم
‫استخون و آت و آشغال بوده.

258
00:33:28,916 --> 00:33:31,416
‫پس اون همه طلایی که
‫گفتی پیدا می‌کنی چی شد؟

259
00:33:40,708 --> 00:33:42,833
‫باید بری بزهامون رو پس بگیری.

260
00:33:43,583 --> 00:33:44,791
‫اونا دیگه مال ما نیستن.

261
00:33:47,916 --> 00:33:50,958
‫خب بهتره بری سراغ اون کولی
‫دروغگوی متقلب، وگرنه من میرم.

262
00:33:54,916 --> 00:33:57,791
‫نمی‌تونیم تمام حیواناتمون رو بدیم بره، خب؟

263
00:33:59,541 --> 00:34:00,541
‫بخصوص الان.

264
00:34:02,541 --> 00:34:03,458
‫بخصوص الان؟

265
00:34:07,791 --> 00:34:08,833
‫من باردارم.

266
00:34:11,250 --> 00:34:12,416
‫خبر خیلی خوبیه.

267
00:34:21,750 --> 00:34:24,250
‫همسرم حتی نمی‌خواد اونا توی خونه باشن.

268
00:34:25,541 --> 00:34:27,500
‫حداقل با چشمای خودت دیدی.

269
00:34:29,166 --> 00:34:32,666
‫تجربه... مهم‌ترین چیز در زندگیه.

270
00:34:34,416 --> 00:34:37,166
‫می‌تونی بزهات رو ببری.
‫اونا منتظرتن.

271
00:34:44,250 --> 00:34:45,500
‫ملکیادس...

272
00:34:47,875 --> 00:34:49,166
‫میشه یه سوالی بپرسم؟

273
00:34:50,125 --> 00:34:51,041
‫حتما.

274
00:34:55,625 --> 00:34:58,041
‫چطوری تونستی از اون باتلاق‌ها رد بشی

275
00:34:58,125 --> 00:34:59,375
‫بدون اینکه راهت رو گم کنی؟

276
00:35:00,791 --> 00:35:02,625
‫سفر طولانی و سختی بود،

277
00:35:03,625 --> 00:35:06,000
‫ولی تمام مدت ابزارهامون ما رو هدایت کردن.

278
00:35:07,750 --> 00:35:08,750
‫کدوم ابزارها؟

279
00:35:12,416 --> 00:35:13,291
‫بذار نشونت بدم.

280
00:35:20,250 --> 00:35:22,791
‫ببین، این اسطرلاب‌ـه.

281
00:35:23,750 --> 00:35:27,500
‫چندین قرنه که انسان‌ها سعی کردن
‫آسمان‌ها رو موشکافی کنن

282
00:35:27,625 --> 00:35:29,250
‫تا بهشون در رمزگشایی زمین کمک کنه.

283
00:35:29,750 --> 00:35:30,625
‫بیا.

284
00:35:31,625 --> 00:35:33,375
‫علم فاصله رو از بین می‌بره.

285
00:35:36,791 --> 00:35:38,875
‫ببین. این یه قطب‌نماست.

286
00:35:40,041 --> 00:35:41,041
‫و یه سکستانت.

287
00:35:42,250 --> 00:35:45,500
‫زمان زیادی نمی‌گذره که انسان‌ها بتونن

288
00:35:45,541 --> 00:35:48,333
‫اتفاقی رو که در هر نقطه از زمین رخ میده ببینن.

289
00:35:49,500 --> 00:35:51,000
‫بدون اینکه از خونه‌شون خارج بشن.

290
00:35:52,750 --> 00:35:55,000
‫اینا نقشه‌های پرتقالی هستن. باستانی‌ان.

291
00:35:56,416 --> 00:35:57,416
‫ببین.

292
00:35:59,625 --> 00:36:01,750
‫اون ابزارها بهت کمک می‌کنن
‫که تفسیرشون کنی.

293
00:36:09,666 --> 00:36:10,875
‫واسه توان.

294
00:36:12,875 --> 00:36:14,416
‫ممنون، ملکیادس.

295
00:36:14,500 --> 00:36:18,000
‫اون روز، خوزه آرکادیو بوئندیا مطمئن بود

296
00:36:18,041 --> 00:36:21,250
‫که این شروع یک دوستی عالی خواهد بود.

297
00:36:39,375 --> 00:36:43,541
‫تمام شب‌هارو به مشاهده‌ی دقیق
‫مسیر ستارگان می‌گذروند.

298
00:36:45,125 --> 00:36:46,750
‫وقتی که توی استفاده

299
00:36:46,791 --> 00:36:49,125
‫و کار با ابزارهاش ماهر شد،

300
00:36:49,625 --> 00:36:51,875
‫مفهوم فضا رو درک کرد،

301
00:36:51,916 --> 00:36:55,125
‫بنابراین تونست دریاهای ناشناخته رو پیدا کنه،

302
00:36:55,166 --> 00:36:57,500
‫سرزمین‌های خالی از سکنه رو ببینه

303
00:36:57,625 --> 00:37:01,125
‫و با باورنکردنی‌ترین موجودات رابطه برقرار کنه.

304
00:37:09,000 --> 00:37:10,875
‫نمی‌دونم تمام روز با اون نقشه‌ها چیکار می‌کنی،

305
00:37:10,916 --> 00:37:12,750
‫ولی باید یه موقع دیگه انجامش بدی.

306
00:37:13,750 --> 00:37:15,416
‫می‌خوام بفهمم ماکوندو کجاست

307
00:37:15,500 --> 00:37:17,750
‫که بتونیم بالاخره یه راهی
‫به سمت تمدن پیدا کنیم.

308
00:37:18,500 --> 00:37:19,875
‫من جوابش رو می‌دونم.

309
00:37:20,416 --> 00:37:22,541
‫ماکوندو اینجاست، و توام اون بالا تو فضایی.

310
00:37:24,375 --> 00:37:26,041
‫خوزه آرکادیو، وقت شامه!

311
00:37:30,500 --> 00:37:34,250
‫باید اول اون دست‌هارو بشوریم
‫چون حسابی خاکی‌ان. بیا.

312
00:38:12,916 --> 00:38:14,416
‫خداحافظ، بابا!

313
00:38:16,750 --> 00:38:18,000
‫خداحافظ، پسرم.

314
00:39:02,541 --> 00:39:04,625
‫این کشتی باید 200 سال قدمت داشته باشه.

315
00:39:39,625 --> 00:39:40,750
‫باید نزدیک باشه.

316
00:39:43,750 --> 00:39:45,125
‫چی باید نزدیک باشه؟

317
00:39:45,625 --> 00:39:46,916
‫دریا!

318
00:40:04,916 --> 00:40:09,291
‫این کشف روح خوزه آرکادیو بوئندیا رو
‫به شدت تحت تأثیر قرار داد.

319
00:40:10,375 --> 00:40:12,375
‫اینو تمسخر سرنوشت می‌دونست

320
00:40:12,416 --> 00:40:14,875
‫که با وجود جستجوی فراوان
‫و فداکاری‌های بی‌شمار،

321
00:40:14,916 --> 00:40:17,250
‫دریا رو پیدا نکرد،

322
00:40:17,375 --> 00:40:20,500
‫ولی حالا بدون هیچ تلاشی
‫به طور تصادفی پیداش کرده.

323
00:40:25,833 --> 00:40:28,583
‫ما در آستانه‌ی پیداکردن دریا
‫تسلیم شده بودیم، اورسولا.

324
00:40:28,666 --> 00:40:30,291
‫ماکوندو توسط آب محاصره شده.

325
00:40:37,625 --> 00:40:39,083
‫چندتا اندازه‌گیری انجام دادیم

326
00:40:39,208 --> 00:40:41,750
‫ولی هنوز واسه تکمیل نقشه
‫به چندتا اندازه‌گیری دیگه نیاز داریم.

327
00:40:42,458 --> 00:40:44,333
‫باید یه سفر دیگه بریم.

328
00:40:50,583 --> 00:40:52,541
‫باید با بقیه جهان ارتباط برقرار کنیم.

329
00:40:53,541 --> 00:40:55,458
‫دیگه نمی‌تونی ما رو ترک کنی، خوزه.

330
00:40:59,041 --> 00:41:00,416
‫نمی‌بینی که بهت نیاز داریم؟

331
00:41:28,541 --> 00:41:30,333
‫- خوزه آرکادیو.
‫- ها؟

332
00:41:30,416 --> 00:41:31,291
‫گوش کن.

333
00:41:35,041 --> 00:41:36,541
‫چیه؟

334
00:41:50,833 --> 00:41:51,916
‫بیا اینجا.

335
00:41:53,083 --> 00:41:54,708
‫گوش بده.

336
00:42:05,166 --> 00:42:07,083
‫داره گریه می‌کنه.
‫از توی شکمم صداش رو می‌شنوم.

337
00:42:13,958 --> 00:42:16,833
‫- ماتیلده، کهنه داغ! عجله کن!
‫- دارم میام.

338
00:42:16,916 --> 00:42:18,708
‫آه!

339
00:42:18,791 --> 00:42:21,583
‫نفس بکش. فقط نفس بکش، اورسولا!
‫همینه. نفس عمیق بکش.

340
00:42:21,666 --> 00:42:23,791
‫زور نزن.
‫زور نزن، زور نزن! فقط نفس بکش!

341
00:42:23,916 --> 00:42:25,166
‫اورسولا لرزید،

342
00:42:25,291 --> 00:42:28,291
‫چون مطمئن بود که اون فریاد عمیق درونش

343
00:42:28,416 --> 00:42:31,208
‫اولین نشونه‌ی دم ترسناک خوک‌ـه.

344
00:42:32,416 --> 00:42:36,291
‫و از خدا خواهش کرد
‫که بذاره اون موجود توی شکمش بمیره.

345
00:42:38,041 --> 00:42:39,500
‫می‌تونم حسش کنم! تو می‌تونی!
‫اورسولا، داره میاد! داره میاد!

346
00:42:39,500 --> 00:42:42,291
‫زود باش، زود باش، زود باش!
‫یه زور دیگه! یکی دیگه! همینه!

347
00:42:56,208 --> 00:42:59,708
‫آئورلیانو اولین انسان متولدشده در ماکوندو بود.

348
00:43:03,000 --> 00:43:04,583
‫اون با چشمان باز به دنیا اومد،

349
00:43:05,208 --> 00:43:08,583
‫و جهان رو با کنجکاوی
‫بی‌تفاوتانه‌ای بررسی می‌کرد.

350
00:43:10,125 --> 00:43:13,583
‫اورسولا همه چیز رو درباره‌ی
‫شدت اون نگاه فراموش کرده بود،

351
00:43:14,083 --> 00:43:16,250
‫تا اینکه سال‌ها بعد یک روز بعد از ظهر،

352
00:43:16,333 --> 00:43:19,333
‫آئورلیانو بوئندیا اولین پیش‌آگاهیش رو بیان کرد.

353
00:43:21,208 --> 00:43:23,375
‫مامان، اون ظرف الان می‌افته.

354
00:43:24,833 --> 00:43:26,333
‫این ظرف مشکلی نداره، آئورلیانو.

355
00:43:38,166 --> 00:43:40,666
‫وقتی به پیش‌آگاهی‌هاش پی برد،

356
00:43:44,958 --> 00:43:50,458
‫سرهنگ آئورلیانو بوئندیا فکر کرد
‫که یک روز مرگش با یه نشانه‌ی واضح،

357
00:43:50,666 --> 00:43:54,208
‫غیرقابل اشتباه و غیرقابل برگشت
‫خودشو اعلام می‌کنه.

358
00:43:57,791 --> 00:43:59,833
‫ولی درست لحظاتی قبل از مرگش...

359
00:44:02,666 --> 00:44:04,416
‫اون نشانه هنوز نیومده بود.

